به فرقهٴ دومينيكي محدود ميشد، انگلستان اعتبار فلسفي خود را تقريباً تمام و كمال مرهون فرقهٴ فرانسيسيان بود.
اين بدان معني نيست كه دومينيكيان انگليسي اصلاً به حساب نميآمدند، بلكه بالنسبه اعتبار كمي داشتند. جالب است خاطرنشان كنيم كه در حدود 1241، در ناپل معلم ((طبيعي)) قديس توما در دانشگاه ناپل يك ايرلندي به نام پطروس دي هيبرنيا بود؛ باز جالب است بدانيم كه اين پطروس داراي تمايلات ابن رشدي بود. شايد تعاليم او كمك كرد تا قديس توما افكار خويش را در جهت مخالف شكل بخشد؟ تنها دومينيكي انگليسي ممتاز در اين عصر رابرت كيلواردبي بود. اين ناشي از خصلت عجيب انگليسي است كه اين شخص دومينيكي افكار ضدتومايي داشت. هنگامي كه اسقف اعظم كانتربري بود كوشش زيادي كرد تا سند محكوميت افكار مختلف تومايي را از دانشگاه آكسفورد به دست آورد. او شرحهاي فلسفي متعدد، رسالهاي دربارهٴ وحدت صور، و رسالهٴ ديگري در شعب معرفت تأليف كرد. اين آخري بهتر از رسالهاي بود كه اندكي قبل، اجيديوي رُمي تحت تأثير افكار توما نوشته بود.
همهٴ افراد ديگر فرانسيسي بودند. آدام مارش بنيانگذار مدرسهٴ فرانسيسي آكسفورد تا حدود 1257، زنده بود؛ و رابرت گروستست بزرگترين معلم فرانسيسي نيمهٴ اول سده، هم شاهد آغاز اين عصر بود، چون در 1253، فوت كرد.
توماس يوركي رسالهاي در مابعدالطبيعه نوشت كه داراي اهميت تاريخي است، چون مقدمه بر شرح فلسفهٴ ارسطويي قديس توماست و نخستين تركيب فلسفي لاتيني بعد از تقليد از فلسفهٴ اسلامي و يهودي است. جان پكهام كه در كانتربري جانشين رابرت كيلواردبي شد ــ نخستين اسقف اعظم فرانسيسي كه جانشين اسقف اعظم دومينيكي شد1 ــ در مقام عالم اوپتيك بيش از فيلسوف اهميت دارد. وي شرحهاي فلسفي و آثار ديني متعددي نوشت و به مبارزه با مخالفان راهبان سايل پرداخت كه سخنگويشان ويليام سنتآموري بود. وي دومينيكيان را در دفاعيات خويش شركت داد و در ابتدا، تا حدي به قديس توما توجه داشت، ولي تدريجاً به مخالفت با او برخاست و هنگامي كه اسقف اعظم شد، سياست ضد تومايي كيلواردبي را دنبال كرد. قديس توما سعي زيادي كرد تا راه بينابين اصول اوليه و اصول افراطي را پيش گيرد، ولي راه ميانهٴ يكي با ديگري فرق ميكند. آنچه را كه پيروان توما اعتدال ميشمردند در چشم كساني چون كيلواردبي و پكهام تندروي نامقبولي بود و آنان ميكوشيدند راه ميانهاي بين اصول مدرسي قديم و فلسفهٴ توما پيدا كنند.
بيانيهٴ ضد توما را با عنوان در پاسخ برادر توما، ويليام دولامار آكسفوردي نوشت، و در مجمع